رقابتی بر سر توحش

 

این صحنه‌ تماشای کنسرت نیست،این صحنه‌ تماشای بازی فوتبال نیست،این صحنه‌ تێاتر نیست،این صحنه‌ سی سال حکومت بربریت است بر تمدنی چندهزار ساله‌،به‌ کجا رسیده‌ ایم که‌ همنوعمان را،هموطنمان را پیش چشممان اعدام می کنند و ما برای تماشا و گرفتن ردیف جلو در توحش با هم رقابت میکنیم،کفتارها هم این کار را نمی کنند،هیچ حیوانی این کار را نمیکند،بارها صحنه‌ هایی از حیوانات میبینیم که‌ به‌ انسانیت خویش شک میکنیم،و این نتیجه‌ ی دردیست که‌ تک تک ما درقبالش مسیولیم،وقتی شعر ما جز حرف های رمانتیک فله‌ ای دیگر چیزی ندارد،وقتی چشم ما جز تجاوز به‌ حریم شخصی دیگران و توحش چیزی نمیبیند،وقتی زبانمان جز برای تکه‌ پراندن به‌ عابران به‌ صدایی ندارد،تمام این وقت ها ما ترویج میکنیم عقب ماندگی را،و حالا باید نگاه کنیم تا این ها ما را پیش چشم همدیگر تکه‌ تکه‌ کنند،دیروز نوبت فرزاد معلم مدرسه‌ بود که‌ فدای عشق شد،فردا نوبت کشیش ندرخانی که‌ به‌ خاطر عقایدش تاوان میدهد،و روز بعد نوبت تمام ما که‌ با سکوتمان اینان را تایید میکنیم و دست میزنیم برای اعدام ها و جنایات و تجاوزهای آشکار و نهان،گاهی فکر میکنم دیگر هیچ چیزی از ما نمانده‌ است.همان قطراتی از انسانیت که‌ در ما بود هم لخته‌ شده‌،در رگ های ما توحش جریان دارد و نه‌ خون

 

/ 0 نظر / 10 بازدید