و گورکن برای خویش از کتاب کابوس شیشه‌ ای

 

 

خود را می‌‌جست

خود را در گورستانی که چرخ‌های خیابان،
قبرش را کنده بود

...
در پی‌ خویش می‌‌رفت - - -
در امتداد خیابانی که گورستان،

می‌‌بلعیدش

زندگی‌،جیغ می‌‌کشد
چونان ضجه‌های سوزناک سگی‌ ولگرد
زندگی‌ مرگ خواهد زاد

نطفه ی مرگ را درونش کاشته
آمیزش شوم خیابانی که آغوش هرزگی گشوده بر تجاوز گورستان
.

صدائی به کوچه‌ها نمی‌‌پیچد ...
جز سکوتِ تشییعِ تابوتِ آوازه خوان
در شهری که تنها چراغ خانه ی گورکن روشن است
...برای خستگان گم کرده راه

او گلاویز شده با خویش ،
برای رهایی از هر آنچه از خود یافته بود
.
و گورکن برای او

و گورکن برای خیابان

و گورکن برای شهر

و گورکن برای گورستان

و گورکن برای چراغ

و گورکن برای خویش

و گورکن برای خویش
/ 0 نظر / 13 بازدید