زندگی‌ِ کاغذی

 

 

 

تازه از خواب پریده،زیر لب می‌‌ترسم

چه کسی‌ پشت در است؟ از خودم می‌‌پرسم

نکند کار خلافی به خیالم زده است 

توی خوابم نکند،دختری آمده است

اگر از پلیس رویا باشد،! دخترک، از کجا در برود؟

این سراب الکی‌ روی سرم،بیخودی شر نشود

لعنت خدا به شیطان،اگر از اداره ی پلیس آمده بود

که دگر دری به روی پا مانده نبود

بلکه از اداره ی حرف زدن،فیش ولحرفی این ماه مرا آورده

یا که از هواشناسی کل شاید،قبض دودی که مرا بلعیده

نکند روز قیامت شده و شیطان است ؟!

فیش شومینه ی دوزخ نکند پیشاپیش،گردن انسان است

تیم سیار نصیحت نکند پشت در است 

یا کسی‌ که از من و قبض و خدا بی‌ خبر است

به خودم می‌‌آیم،بی‌ هوا لنگه ی در باز شده

خودِ  من پشت درم،هیچ کس در نزده

زیر یک پنکه ی بی‌ مصرف سنگین مصرف،می‌ شوم پخش زمین

توی این کوچه ی ترس،زندگی‌ِ  کاغذی،وهم و خواب است و همین

/ 5 نظر / 12 بازدید
بی پروا

ساده صادقانه در عین حال ملموس و دلنشین و البته هنرمندانه و مورد تحسین ممنون

افسانه

ماردین جان من هم شما را لینک کردم درود بر ماردین[گل]

افسانه

ماردین جان به نظرت من زیبا هستم نظرت درباره عکسم چیه نظر من درباره عکست اینه که خیلی خوشتیپ هستی البته من تو این عکسم مجبورم حجاب بزنم بهرحال جمهوری اسلامیه و دیکتاتوری اسلامی هست خودم از حجاب خوشم نمیاد... منتظرم زود بیا طرفم مرسی[گل][گل][گل]

افسانه

ماردین جان به دلایلی عکسم را برداشتم جهت اطلاع گفتم موفق باشی[گل]

افسانه

رفیق خوب بیا مقاله صادق هدایت را به دقت بخوان و تحلیلش کن و نظربده مرسی[گل]