دوستت خواهم داشت

 

 

چه ناچیز واژه می‌‌شوم

حرف می‌‌شوم

حرف می‌‌مانم
...
کنار تو که می‌‌توان نفست کشید

لمست کرد

تو رایحه ی زندگی‌ بخشی و من

چه ناچیز روی برگه‌ها می‌‌نویسم - گل -

واژه‌ها را کنار هم می‌‌چینم و می‌‌خوانم

زندگی‌

زندگی‌ فاصله ایست بین نخستین چشم گشودن

و واپسین چشم بستن

و تو،
تمام آنچه می‌‌توان دید،

در فاصله ی چشم بر هم زدن

چه ناچیز می‌‌نویسم - دوستت دارم -

برای تو می‌‌گویم

برای تو لبخند بارانیِ زندگی‌

چراغِ شبان تارِ کویر،

نغمه ی سکوت

چگونه دوست بدارمت

دوست داشتن حرف نیست

تویی که دست بر صورتم می‌‌کشی‌

پنجره‌ها را به روی دنیا می‌‌گشایی

و مرا دوست می‌‌داری,هر روز



با کدامین کلام دوستت باید داشت؟

چه ناچیز
حرف می‌‌شوم تمامِ زندگی‌ را

و برای دوست داشتنت

همین حرف را هم کم می‌‌آورم

سرم را پایین می‌‌اندازم

بدونِ نوشتن

آرام و بی‌ صدا

بی‌ کلام

توی دلم

برای خودم

دوستت خواهم داشت
/ 0 نظر / 7 بازدید