واژه‌ های واژگون

هزاران هزار

دریایی ترین دریا

غرق خویشت کن
رمه ی واژگان بی سرزمینم را

بنگر...

آزادی را نقشیده‌ ام 

زنجیرش را تو پاک کن


قناری همسایه
نغمه ی سکوت سر داده
اندکی صدا برایش تصویر کن
مراقب باش صدایش زیاد پررنگ نشود

مبادا به گوش گربه های ولگرد کوچه برسد


در نبود قافیه
بر تابوت واژگون واژه هایم
روزنه ای بگذار

تا آن سوتر نفسشان بند نیاید


داشت یادم میرفت
خدا را زیادی شفاف کشیده ام
دیده نمیشود


لطفا
کمی رنگ شاد رویش بپاش
/ 1 نظر / 4 بازدید
elham

سلام چطوري ؟ از قالب وبلاگت خيلي خوشم اومده از کجا آوردي اين قالبو ؟ منم يک وبلاگ دارم دوست دارم باهام تبادل لينک بکني اگه دوست داشتي بيا تو وبلاگمو منو لينک کن تا منم لينکت کنم . موفق باشي http://zanasho4.persianblog.ir/