ما مانده‌ ایم و ،،،

 

ما مانده‌ ایم و ادبیاتی که‌ دردمان را به‌ آن تزریق کنیم،

ما مانده‌ ایم و قلم هایی که‌ می گریند در دست هامان،انگار به‌ زور سرنیزه‌ درد به‌ خوردشان داده‌ ایم،ما مانده‌ ایم و واژه‌ هایی که‌ انگار از آن زنجیر می بافند به‌ پای خودمان...چه‌ تخصصی دارند این ها در ساختن زنجیر از کلام...

زنجیری به‌ پای سمیه‌ توحیدلو زده‌ می شود که‌ گردن یک ملت زیر شرمساری اش خم می شود،و ما سرگردان مانده‌ ایم در بی نهایتی به‌ وسعت کاغذ و واژه‌ و شعر،که‌ باید روی آن همدیگر را پیدا کنیم...

نسرین ستوده‌ هنوز لبخند می زند و ما مانده‌ ایم و اشک هایی که‌ جایی برای پنهان کردنشان نداریم،ما مانده‌ ایم و معمای اینکه‌ روی شانه‌ های نازک دفترها باید نوشت یا گریست؟‌

ما مانده‌ ایم و مشتی قلم که‌ زیر مشت خودمان خرد شده‌ و نای نوشتن ندارند انگار،،،که‌ میرحسین را باید از لا به‌ لای _گزارش یک آدم ربایی_ گارسیا مارکز پیدا کنیم و مثل یک موش کاغذخوار،،،،،،،،،،،،با دقت درد بکشیم.

آری ما مانده‌ ایم،ما هنوز هم ما هستیم،و اگر شده‌ از خط به‌ خط این دفترها شبانه‌ بگذریم،همدیگر را خواهیم یافت تا صداهامان شعری شوند که‌ دیگر من ها نیست،

ماییم،

آری روزی ترانه‌ خواهند شد 

خاطرات  در بند  

شعرهای در زنجیر

ما پر از واژه‌ های بارانیم

از ما شعر و از شما تبر

ببینیم کدامین دارستان خواهد خشکید 

....

ماردین امینی انبی

/ 0 نظر / 13 بازدید