دردنامه‌ ای به‌ کورش

 
شهنشاها خبر داری که دیگر سرزمینت آرمیده ست
خبر داری غرورش را شکستند

فروغ و فخر دینت آرمیده ست

سپاه جاودان بی یار مانده

خبر داری شهنشاها که مزدا هم دگر از ما رمیده ست

سر یاران پاکت را بریدند

شعور مردمانت را خریدند

دلیران یک به یک بر دار رفتند

خبر داری شهنشاها پریدختان خاکت را دریدند

ز هر سو نفرت و آوار

قشون وحشی تاتار

زمین آریا غلطیده در خون

گرفتار و اسیر درد و افسون

خروشیدند بر خاکت مغول,تورانی و بربر

سیه پوشان اسکندر

به آتور پادگان آتش خموشید و نمانده جز غبار و درد و خاکستر

شهنشاها خبر داری که آوایی نمیخیزد دگر از پتک آهنگر

شهنشه جان ما در دست جلاد

تن ایران ما درگیر بیداد

شهنشاها

بخواب آرام

که میراث شکوهت رفته بر باد
/ 4 نظر / 15 بازدید
افسانه

درود برميهن پرستان ايران واقعا از اين شعرت لذت بردم آفرين بر تو جمهوري اسلامي 33 ساله خون ملت ايرانو تو شيشه كرده يه عده را با دين سرگرم كرده يه عده را با مواد و غيره قانون سختگيرانه جمع كردن يا دزديدن ماهواره ها را وضع كرده... بيا طرفم بخوانم و نظربده مرسي[گل]

افسانه

يادم رفت بگم امشب وقتي به ساعت رسمي ايران وارد روز سه شنبه 1 شهريور 1390 شديم مطلب تازه مي نويسم بادقت بخوان و تحليلش كن مرسي[گل][قلب][ماچ]

رها صافی

به روزمممممممممممممممممممممممممممممممممممممم بهتر است یک فراموشی کوتاه مدت بگیرم وبعد مثل سربازی که از جنگ خسته می شود با بند های کفشم خودکشی کنم...