در سایه ی دارستان زیتون

  

آرام بگیر

هیچ کس تو را ندیده است

در پس کوچه‌های حلبچه صدای گام‌هایت را هیچ کس نشنیده است
...
در سایه ی دارستان زیتون چشم ببند

پیله‌ای بباف بر تنِ پروانه‌های کاغذی

چراغ خانه را ساکت کن

بگذار بگذرند

این‌ها تشنه اند

این‌ها از چشمه‌ای نوشیده اند

که آشویتس،

شتیلا،

سربرنیتسا

چشمه‌ای که هنوز می جوشد

این‌ها سنگفرش تیان آن مین را از سنگ‌های دور انداخته ی برلین بنا کرده اند

در میان سیم‌های خاردار،امن‌ترین جای این سرزمین

آرام بگیر

مخمور غبار آلود خطوط هزاران ساله ی صورتت را از بر کرده است

نغمه‌هایت را باد

از سمفونی پروانه‌های کاغذی

تا رقص خون خیابان‌های تهران

بر فراز برجِ عبوث بر چهار دست و پا افتاده ی آزادی

خواهد نواخت

تو آرام بگیر

تا فردا که مادران قامیشلو جشن میلادت را

می‌ گریند
/ 0 نظر / 7 بازدید