زندگی‌ِ کاغذی

 

 

تازه از خواب پریده،زیر لب می‌‌ترسم 

چه کسی‌ پشت در است؟ از خودم می‌‌پرسم

نکند کار خلافی به خیالم زده است  

توی خوابم نکند،دختری آمده است 

اگر از پلیس رویا باشد،! دخترک، از کجا در برود؟

این سراب الکی‌ روی سرم،بیخودی شر نشود 

لعنت خدا به شیطان،اگر از اداره ی پلیس آمده بود

که دگر دری به روی پا مانده نبود 

بلکه از اداره ی حرف زدن،فیش ولحرفی این ماه مرا آورده

یا که از هواشناسی کل شاید،قبض دودی که مرا بلعیده

نکند روز قیامت شده و شیطان است ؟!

فیش شومینه ی دوزخ نکند پیشاپیش،گردن انسان است

تیم سیار نصیحت نکند پشت در است  

یا کسی‌ که از من و قبض و خدا بی‌ خبر است

به خودم می‌‌آیم،بی‌ هوا لنگه ی در باز شده 

خودِ  من پشت درم،هیچ کس در نزده 

زیر یک پنکه ی بی‌ مصرف سنگین مصرف،می‌ شوم پخش زمین

توی این کوچه ی ترس،زندگی‌ِ  کاغذی،وهم و خواب است و همین

/ 0 نظر / 3 بازدید