دو گام تا فلسفه ...

                                  

قبل از هر چیز میگم که شما فیلسوف هستید...فلسفه یک کلمه ی یونانیه به معنای _عشق به خرد_و فیلسوف کسی که علاقمند و در جستجوی خرد هست...
مکاتب فلسفی به دو شاخه ی اصلی تقسیم میشن.
ایده آلیسم ومتریالیسم .
نقطه ی مشترک تمام ایده آلیست ها در این است که سعی دارند با مفاهیم ذهنی سوالاتی را مطرح کرده وپرده از اسراری بردارند که با حواس پنجگانه قابل لمس و یا آزمایش نیستند.از نظر جهان بینی حول محور اثبات وجود خدا و تشریح شکل و کارکردهای او میچرخد.در واقع این شاخه شعور را بر هستی مقدم میدانند. یعنی معتقدند شعور قبل از خلقت مادی وجود داشته.از چهره های برجسته ی ایده آلیسم،افلاطونه که به پدر ایده آلیسم،یا پدر ادیان هم ملقبه و یا فردریش ویلهلم هگل که شاید بشه گفت بعد از او چهره ای مهمتر در این شاخه معرفی نشد.(من که ندیدم (^_^)


_و متریالیسم که دو شاخه ی اصلی داره.متریالیسم دینامیک(مکانیکی) و متریالیسم دیالکتیک.
متریالیسم دینامیک که متریالیسم قبل از مارکس رو در برمیگیره،گرچه وجود شعور اولیه قبل از پیدایش ماده را رد نمیکنند اما دخالت و تاثیرگذاری او بر جهان مادی را نمیپذیرند. معتقدند جهان بر پایه ی نظم و قوانین خلق شده و حال به صورتی مکانیکی حرکت میکند و نه با تاثیر گذاری نیرویی ماورایی...از چهره های برجسته ی اون دموکریت هست (او برای اولین بار به وجود هسته و اتم اشاره کرده)__

و متریالیسم دیالکتیک،که در واقع به هیچگونه شعوری در قالب غیر مادی معتقد نیست و ماده را مقدم بر ایده و اندیشه میدونه. به قول فویرباخ که تو کتاب ماهیت مسیحیت میگه... "رابطه ی حقیقی تفکر و هستی عبارت از آن است که هستی_یعنی انسان فاعل و اندیشنده_حامل و تفکر محمول است... تفکر از هستی سر چشمه میگیرد و نه هستی از تفکر" خلاصه منظورش اینه که هیچ شعوری پیش از وجود ماده
وجود ندارد و مغز مادی باید باشد تا ایده به وجود بیاد...
کارل مارکس که ستون اصلی این شاخه است معتقده تمام هستی از تضاد و دیالکتیک آغاز شده و رشد کرده..و طبعا وجود شعور اولیه رو قبول نداره..در واقع نقطه ی اصلی اختلاف بین ایده آلیسم و متریالیسم اینه.

" آیا ماده بر ایده مقدمه یا بالعکس" 

 

مارکس شناخته شده ترین چهره ی فلسفه ی متریالیسم و تنها فیلسوفی که مکتب فکری اون به اسم خودش شهرت پیدا کرد.

 

مارکسیسم.
پیکره ی مارکسیسم سه محور اصلی داره..
۱ـ اصول چهارگانه ی دیالکتیک(تضاد)مارکس معتقده هر تز یا نظریه یا حرکت یا هر ماده ای،ضد خودش رو در خودش پرورش میده و از برخورد تز و ضد تز(آنتی تز)یک موجود جدید یا سنتز،به وجود میاد که خودش یک تز جدیده و باز ضد خودش رو درونش به وجود میاره.و این همینطور استمرار داره.(تز>آنتی تز>سنتز>و تز جدید و دوباره)و معتقده این تضاد و دیالوگ درونی باعث رشد و تکامل میشه.کاملتر و کاملتر.و در واقع بر خلاف اندیشه های حرماگدونی مارکس دنیا رو در یک روند تکامل میبینه و نه رو به سقوط یا پایان...
مارکس تضاد رو لازمه ی رشد میدونه.

۲ـ محور دوم،ماتریالیسم تاریخی یا همان نظریه جبر تاریخ هستش.مارکس معتقده تاریخ بشر بر مبنای اقتصاد و در اثر تضاد و برخورد طبقه ی فرودست و فرادست شکل گرفته.بر این اساس تاریخ رو از گذشته تا آینده به شش دوره تقسیم کرده.
الف:دوره ی زندگی اشتراکی اولیه(کمون اولیه)که زندگی به صورت جامعه ی مشترک و منافع مشترک،با مالکیت عمومی بوده.
ب:دوران برده داری که با پیدایش ابزار تولید اولیه،مناسبات تولید تغییر کرد.عده ای مالک ابزار شده و عده ای استثمار شدند
پ:دوران فئودالیسم_تکامل ابزار تولید و به وجود آمدن دو طبقه ی ارباب و رعیت
ت:دوران صنعتی یا عصر سرمایه داری _مالکیت کلان سرمایه داران بزرگ بر ابزار تولیدی مانند کارخانه ها و استثمار طبقه ی کارگر(پرولتاریا)توسط صاحبان ثروت..{مارکس معتقد بود که در این دوره پرولتاریا به صورت جهانی بر ضد امپریالیسم قیام کرده و انقلاب جهانی پرولتاریا شکل خواهد گرفت و به دیکتاتوری پرولتاریا یا طبقه ی کارگر خواهد انجامید}
ث:دوران سوسیالیسم_ جامعه ی بدون مالکیت خصوصی بر ابزار تولید ج:دوران کمونیسم و دوره ی جامعه ی کمونی،بدون طبقه و بدون تضاد و فاصله ی طبقاتی که منتهای آرزوی مارکس بود[یه وقتی میگفتن کمون یعنی خدا،و نیست هم همون نیست خودمونه،پس کمونیست یعنی خدا نیست ;)]

۳ـ محور سوم:طبقه بندی اقتصادی جامعه ی بشری

یک :طبقه ی کارگر صنعتی (پرولتاریا)
دو :طبقه ی کسبه و پیشه وران (خرده بورژوا)
سه :طبقه ی تاجر که با سرمایه خود کار میکنند(بورژوا)
چهار:سرمایه داران وابسته به شرکتهای بزرگ(بورژوای کمپرادور)
...پنج:امپریالیسم_ شرکتهای بزرگ دنیای سرمایه داری وابسته به دولتها

مارکس معتقد بود چهار طبقه ی فرادست استثمارگر طبقه ی کارگرند و طبقه ی کارگر از آن ها کینه ی تاریخی داشته و دائم با آن ها میجنگد و دولت را سازمانی میداند که مدافع استثمارگر است بر علیه پرولتاریا.
..........................................................................................................

پانوشت:

مارکس بالای صد کتاب نوشته که نزدیک هفتاد کتاب چاپ و بقیه چاپ نشده اند.تمام نوشته هاش در هلند نگهداری میشه و یک تیم مشترک از چهل کشور در حال جمع بندی کل این آثار هستند.بخش اصلی اندیشه های مارکس کتاب پانزده جلدی سرمایه هست که فقط ده جلد آن در دنیا منتشر شده و فقط چهار جلدش به فارسی موجوده که جلد چهارم نزدیک سه ساله که چاپ شده.

 

/ 0 نظر / 10 بازدید