بر باد رفته‌

 

پسرک
برگه‌های سالنامه اش را در آتش می‌‌انداخت
تندباد مرثیه خوان بود

صفحه ی حوادث روزنامه‌ها در رقص
کیسه‌های بی‌ هوا در اوج
طوفان،دست در
دست زباله‌هایی‌ که آسمان را فتح کرده بودند

پسرک!!

پسرک!!


خیره ...
بر باد رفته ی خاکستر برگه‌هایش را می‌‌شمارد

پسرک!!


چتری باز کن
آسمان تنش را خواهد شست
زباله خواهد ریخت
سایبانی
بیاب
.
نگاهم کرد
نگاهی‌ چروکیده،صورتکی پیر

برگه‌های بر باد
رفته‌ام را انتظار می‌‌کشم
زادروزم را
.
شعله‌ها را ‌‌نگریستم
چنگ
بر آسمانی که خانه تکانی داشت

نگاهی‌ به او
پسرک نبود
من بودم


در خفا پنهان . سایه‌ای دور
در هراس آفتابی که به زمین پشت می کرد

سایه‌ای نبود
من نبودم
هیچکس نبود

/ 0 نظر / 5 بازدید