هرچی بود آهن بود(تقدیم به کودکان جنگ زده،تقدیم به قربانیان مین)
ساعت ٤:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ شهریور ،۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مناطق مین گذاری شده‌ ،قربانیان مین ،کردستان عراق

 
 
هرچی بود آهن بود

پرنده ها وگلای بی رشد و
ریشه...
تنها نبودم..تو بودی و من تو بغلت آروم میشدم،
برفای آهنی از آسمون میریخت،به زمین که میخورد صدای رعدوبرقش میومد،و هزارتا بلور آهنی برف همه جا پخش میشد..
بابا آهن بود تا زیر بار زندگی خم نشه،
مامان آهن بود تا سقف خونه نریزه...

تو آهن نبودی،

آهن هیشکی رو دوست نداره،آهن فقط تحمل داره،آهن به کسی لبخند نمیزنه.
اون مرد میگفت خدا همه چیزو مثل خودش درست کرده،


خدا آهن بود

اون مرد هم آهن بود.
ولی تو میگفتی خدا یه جور دیگه ست، نمیدونستی چه جور دیگه،..آخه اصلا جور دیگه بلد نبودیم...به من اشاره میکردی،میگفتی خدا مثل توئه..میگفتی تو زیر گریه زنگ نمیزنی،منو با اشکات امتحان کرده بودی،
میگفتی خدا هم مثل تو زیر اشکا زنگ نمیزنه...اون روزیکه رفتی برام گل بیاری،...
.
.
.
.
دیگه برنگشتی.
.
.
تنها بودم،تو خوابیده بودی،
هرروز میومدم اونجا که خوابیده بودی، گریه میکردم، میخواستم تو باشی،
آخه تو آهن نبودی، زیر اشکام زنگ نمیزدی،
.
تا اینکه اون چیز غریبه رو برام فرستادی،براش گریه کردم،میخواستم ببینم آهنه یا نه...
گریه میکردم

زنگ نمیزد
بزرگ میشد
با من بزرگ میشد و من براش گریه میکردم...
آهن نبود،زنگ نمیزد، عطر تورو میداد...
دیگه غریبه نبود..از جنس تو بود.
بعدا فهمیدم اونروز رفته بودی برام یه چیزی مثل خدا رو بیاری...
تو اولین گلی رو کاشتی که آهنی نبود...
بعدش همه چیز، آروم آروم مثل تو میشد، از اون روزا خیلی گذشته،پرنده ها دیگه آهنی نیستن،برف سفید و نرم شده...
بابا خندیدن یاد گرفته،
مامان آواز میخونه،...
.
.
الان میفهمم،رفتی اونجا به خدا کمک کنی همه چیزو مثل خودتون درست کنید،
هنوز خیلی جاها آهن هست،گلای آهنی هنوز تموم نشدن...

میدونم شما اونا رو هم خوب میکنید،..تو اون طرف کمک خدا کن،منم این طرف
آهنارو جمع میکنم،...
فقط راستشو بگم، :(
.
.
دلم خیلی برات تنگ شده،..
میخوام بغلت کنم
.
.
.
میشه به خدا بگی منم دوست دارم بیام اونجا پیش شما کار کنم؟؟؟؟