چشممان کور آقا اگر چیزی دیده باشیم
ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ امرداد ،۱۳٩٠   کلمات کلیدی:
 
 
اعداد
در انتظار عقربه‌ها خمیازه میکشند
دو گام مانده تا رستاخیز مسجدی که بلندگو بلعیده است
چراغ‌های سرازیر شده در امتداد اتوبان
نظاره گرند
...زنی‌ رهگذر را که در محاصره اش گرفته است
شهر پر جنب و جوش مهمان نواز

زندگی‌ جا مانده در دستان رفتگر
بو گرفته و گندیده است
من چشم به راه آفتابی که شلوارش را هنوز بالا نکشیده
او خزیده در پتو
انتظار می کشد خوابیدن تاریکی را

مهمان نوازی مردم شهر ارضا شده است
تلو تلو خوران محو می شود در ازدحام ماشین‌های این خیابان آن سرش ناپیدا
لباس آویزانی که دیشب زنی‌ سوارش بود

من,
ما,
چشم باز می‌کنیم...هیچ ندیدیم
چشم می‌‌بندیم...چیزی برای دیدن نبود
زیر دست و پای خویش مانده و پشت هزار و یک اسم مستعار
سکوت را امضا می‌کنیم
.
.
.
چشممان کور آقا اگر چیزی دیده باشیم